صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47454
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

زیپ شلوار

کراوات کت وشلوار

********رویائ وخیال********ماشین بنز آلمانی با تعدادی گلهای سفید وقرمز وروبانهای نواری رنگارگ تزیین شده بود دودسته گل باسبد نی بافت منطقه شمال به ماشین جلوه ای دیگر داده بود برای خوش آمد گویی به دستگیره های درب هم تعدادی نوار رنگارگ مخملی آویزان شده بود .جوانهای فامیل با رغبت خاصی هرکدام خودشان را لوس می کردند تا داخل ماشین کنار او بنشینند  چراغهای رنگارنگ با بوی لذیذ شام در هم آمیخته بود ودل از هرکسی می ربود کت وشلوار های رنگارنگ هم رنگ وبوی دیگری به داخل حیاط وخانه داده بود زنان مهمان هم هر لحظه با یک مد لباس وآرایش عشوه می آمدند بطوریکه بعض لحظه ها آدم بعض زنان را اشتباه می گرفت یا مجبور بود کمی تامل کند تا اورا بشناسد بعد حرف وتعارف کند رقیه خانم زن پنجاه ساله  با هیکل چاقالوی خود تمام نگاهها را بخود جلب کرده بود شنیده بودم که می گویند مفت باشد کوفت باشد اما اینطورش را ندیده بودم درست است لوازم آرایش فراوان در آنجا بودو یک خانم رنگرز با شاگردانش فرصت خوبی پیدا کرده بودند اما نه دیگر اینجوری پیرزن را آرایش کرده بودند بحدی که سرمه های چشمش تا زیر چاله آویزان زیر چشمش را گرفته بود یک خط گوشه چشم هم برایش گذاشته بودند وانتهای این خط را بصورت نقطه پر رنگی رها کرده بودند مقدار زیادی هم کرم سفید کننده هم به او مالیده بودند تا حدی که تمام سوراخ سنبه های صورتش پر شده بود ابرو هم که نداشت با طرز خاصی برایش درست کرده بود بظاهر استاد ماهری داشته است پیرزن در حالیکه پیراهن آستین کوتاه فیروزهای رنگ سینه باز پوشیده بود ویک دامن کوتاه بالا زانو از درب خانه داشت خارج می شد وبه مهمانها خوش آمد می گفت ناچار به او نزدیک شدم البته من هم بدم نمی آمد پاچه های کلفت او درون جوراب رنگ بدنیش فشرده شده بود یک کفش نوک قیصری پاشنه بلند هم پوشیده بود معلوم بود که رماتیسم وزانو در هم دارد چون لنگان حرکت می کرد روسری توری او بخوبی موهای سفیدش را در معرض نمایش قرار داده بود گاهی هم نرمک بادی می آمد واین پیراهن فیروزه ای را تکانی می داد واز پشت سر قسمتی از کمرش را نمایان می کرد ودوباره قرار می گرفت شاید هم این پیراهن مشگلی داشت خدا خواه بود که حانه هم سطح زمین بود وکفش کتانی بنددار نپوشیده بود والا معلوم نبود چه صحنه ای مشاهده می شد .تعارف وخوش آمد گویی تمام شد .شام هم با همه مسائلش سرو گردید مهمانها می خواستند با حاجی آقا عکس یادگاری بگیرند هرکسی سعی می کرد تا در کنار آن کت وشلوارو کراوات وموهای ژل زده او قرار بگیرند واز هم سبقت می گرفتند بناچار من هم تن به این افتخار دادم در حالیکه دونفر جلو من بود نگاه دوباره ای به حاجی انداختم ومشاهده نمودم که زیپ شلوارش باز است وهر گاه به احترام کسی کمر دسک دارش را خم می کند دهانه باز شده زیپ شلوارش هم دهان باز می کند خواستم به او بفهمانم که زیپش را ببندد اما از بس ضربه خورده ام از نصیحت وگزارش دادن با خودم گفتم این بار به خاطر این شکمت هم که شده گزارش چیزی را نده عکس گرفتیم اما این دلم تاب وتش داشت  یک عمر در اداره زیر اب زدن یاد گرفته بودیم با این روش ارتقائ یافته بودیم نان خورده بودیم ونان بریده بودیم نمی توانستم تحمل کنم اما نمی دانستم چگونه بگویم آخی تا حالا زیر آب می زدیم استاد زیر آب زدن بودیم تخصص یافته بودم اما این بار دچار مشگل دیگری شده بودیم جدید بود تا حالا سابقه نداشت این اولین بار بود که می خواستیم بجای زیر آب رو آب را بزنیم چطوری وچگونه راهش را نمی دانستم تا بلاخره به نزد فیلم بر دار رفتم گفتم میدانی چیزی می خواهم بگویم گفت بگو می شنوم گفتم حاجی زیپش باز است گفت عیبی نداره معلوم بود طفره می رودآخر سر عصبانی شد وگفت عزیزم من با این جور کارها نان می خورم اول این عکس ها را می گیرم به او نشان می دهم بعد دوباره تمام عکس ها را با هزار منت وگرفتن پول با برنامه فتوشاپ کاری می کنم که برایش بهتر از زیپ خودش درست کنم  واین موقع بود که دانستم چقدر ما در فکر ظاهر پیرزن بودیم وبه او فکر می کردیم مردم متمدن شده اند وبا روش خاص خود دیگر زیر آب نمی زنند بلکه رو آب را می زنند وهنگفت در آمد دارند  بعد تمام شدن عکس ها ومراسم... آقای فیلم بردار گلها ونوار ها وروبانها را از ماشین بنز جدا کرد  وبساط خودش را در آن گذاشت وبا هزار احترام ویک بار دولا شدن حاجی وباز شدن زیپ او ونگاه فیلم بردار بمن با روش خودش و ماشین حرکت کرد ورفت حاجی خوران هم تمام شد .قبول باشد                           ................................................. نویسنده : شریف E-mail Address: abotlbz@gmail.com  
دسته ها :
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387
X